خرید بک لینک

مادرم زیباترین نعمت خدایت است حواست باشد...


فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویانتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چندبار لباسهایت عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارهاداستانی را برایت تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمندهنکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتیمیکنم،با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصتبده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را بهمن بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهمبمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانینشو

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایانبرسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم

برچسب: نویسنده: نیما تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1391 ساعت: 22:21

صفحه بندی